قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4568
تاريخ الفي ( فارسى )
ملك صالح آب نيل كه به غايت كم شده بود ، زياده شد و عوام بدين جهت از سلطنت او خوشحال شدند . امير طاز از سلطان و امرا التماس كرد كه شيخون را خلاص كند . ايشان قبول كرده ، طاز ، طنطاى داماد خود را تعيين كرد كه به اسكندريه رفته شيخون را بياورد . امير مغلطاى به اين سخن راضى نبود . طاز مبالغه از حدّ برد . در جواب گفت كه « من بر نفس خود از آمدن او ايمن نيستم . » طاز سوگندان ياد كرد كه « من با تو موافقم و ضامن شيخون مىشوم كه در هيچ امرى با تو مخالفت نكند « 1 » . » مغلطاى به ناچار چيزى نوشت كه او را از اسكندريه بياورند . و اين معامله بر منگلى بسيار دشوار بود . نزد مغلطاى آمده او را ملامت كرد و او را پشيمان ساخت . و چون در حضور پادشاه سخن شد ، جميع امرا اظهار عدم رضا از آمدن شيخون نمودند و كس فرستاده كه او را از راه اسكندريه به حمات بردند . و صرغتمش و طاز متّفق شدند و منگلى بغا و نايب و مغلطاى اتفاق كردند . و مغلطاى و نايب اراده نمودند كه طاز و صرغتمش را بگيرند . ايشان خود آگاه بودند . كس مغلطاى و نايب به طلب ايشان آمد [ 442 الف ] ايشان به حضور كس او گفتند كه « اينك رسيديم . » و بهانهء رخت پوشيدن كردند و ساعتى معطّل شدند . كس نايب را فرستادند كه « تو روان شو كه آمديم . » ايشان سلاح پوشيده با مردم خود كه پيش از آن آماده بودند به جانب قلعه روان شدند . طاز نزد سلطان رفته گفت كه امرا اراده نمودهاند كه باز ملك ناصر را پادشاه كنند . زودتر سوار مىبايد شد . و صالح باور كرده فى الحال همراه طاز شد . امّا چون طاز و صرغتمش دير كردند ، آن جماعت ديگرباره كس فرستادند كه خبر بياورد . خبر آوردند كه ايشان سوار شده [ اند ] . به قلعه رفت . دروازهء قلعه بسته يافت . ناچار اين جماعت سوار شدند و جنگ شد . صرغتمش به كمال مردانگى كرده مغلطاى و نايب و غير ذلك شكست يافتند . مغلطاى و منگلى گرفتار شدند و سلطان به غايت خوشحال شده در لحظه كس به طلب شيخون رفت و او را به اعزاز تمام به مصر آوردند . مردم مصر از آمدن شيخون به غايت خوشحال شدند . بيبغا ارس را نيز از حبس بيرون آوردند و حكومت را به او دادند و نايب سابق مصر را گرفته ، حكومت مصر بر امير قبلاى مقرر شد و ارغون كابلى ، حاكم حلب ، حكومت شام يافت و صرغتمش به كمال اعتبار رسيد و حكم قتل و عزل و نصب عمّال ولايات يافت . و در اين سنوات به موجب قراردادى كه سابقا نوشته [ شده ] بود احوال « 2 » سلطان محمد [ تغلق ] فرمانفرماى تمام هندوستان به واسطهء عدم تربيت احوال سنوات حكومت او موقوف
--> ( 1 ) . ق : نكنم . ( 2 ) . ش : اموال .